مدرسه ام رو عوض کرده بودم , همه چیز جدید بود , حتی معلم شیمی !

اولین باری که دیدمش آه از نهادم بلند شد که ای وای ! کی میخواد ۱ سال تموم ۵ کلاس تو هفته رو باهاش سر کنه ! قیافه بانمک و در عین حال با جذبه ای داشت , معمولاً هم یک نایلون نارنجی رنگ قلمچی دستش بود که همیشه خدا هم توش پر بود از تست و سئوال و کوفت و زهرمار !

تعدادمون کم بود , برای همین خیلی زود چشمش بهم افتاد و به پست مهم و خطیر (!) پای تختگی و گچخوری انتخابم کرد .

کلاً عادت داشت اول سئوالاتش رو روی من تست کنه و بعد اکران عمومی !! با  ورودش به کلاس جملاتی از قبیل “ذاکری بیا پای تخته ! ذاکری بیا درس جلسه ِ قبل رو یه توضیح کوچولو بده ! ذاکری بیا چند تا تست بزنیم” به کرات شنیده میشد ..

فکر کنم تنها کاری که ازم نخواست این بود که بریم و دوتایی آب حوض خالی کنیم :| 

پ.ن : داشتم دفتر خاطراتم رو ورق میزدم که رسیدم به اسم دبیر شیمی سال دوم دبیرستانم , امیدوارم هر جا هست موفق و سرحال باشه . ممنونم ازش که با این همه خاطره ِ خوبی از خودش و کلاساش برام به جا گذاشت ..




پست های مرتبط: