الان من انقدر بیکارم که رفتم ۲تا وبلاگ توی همین سایت دخمل احداث کردم :| دیگه خودتون پی ببرید به شدت بیکار بودن ِ من ! بعد حالا ازون جالبتر دارم برای جفتش هم تم طراحی میکنم
دیگه آخـر ِ خجستگی رو دارید دیگه ! اصنم درس و اینا ندارم که
چرا شفا نمیده رو نمیدونم :دی
قراره ِ خودمو سوپرایز کنم برا خودم در یه تاریخ ِ خاصی ایکس ۶ بگیرم :دی “آیکون از الان آب از لب و لوچم آویزونه” !
بعد دیگه اینکه دلموم واسه ِ هی زرت و زوت آپ کردنای اینجا تنگیدندی :-) میهامااااااا .. :*
پ.ن: چون نیم شه جواب محبت هاتون رو بدم واسه ِ همین کامنت دونی رو میبندم که بیشتر از این شرمنده نشم :”>
همیشه از دوربین فیلم برداری بدم اومده و خواهد آمد (!) ولی غاقل از اینکه ِ مغز از هر دوربینی دقیق تر و جزئی تر و بهتر عمل میکنه !
دوربین رو میشه فیلمش رو دیلیت کرد ! دوربین رو میشه دیگه باهاش کار نکرد و زد شکستش !! ولی مغز رو چی ؟ نه فیلمهاش رو میشه دیلیت کرد و نه میشه دیگه باهاش کار نکرد و نه شکست !! معمولاً هم فیلمهایی که مغز میگیره کیفیتش بالاتره و زمانهایی که اوج ِ چیزی هست رو قشنگ بدون هیچ کم و کاستی ضبط میکنه و بعدها هی به خوردت میده و تو هم هیچ کاری نمیتونی بکنی !
خاطرات رو نمیشه پاک کرد ! نمیشه دیلیت کرد یا .. فقط باید صبر کنی تا به مرور زمان کمرنگ بشن “بعضی وقتها هم با مرور زمان کمرنگ که نمیشن هیچ ! پررنگ تر از همیشه جلوه میکنن”
پ.ن: برای سوژین دعا کنید !
نویسنده : مـژده
آهنگ “بارون عشق” تو گوشم ِ و دارم ایمیل ها و .. رو چک میکنم که بوی تند سیگار تا ته ِ حلقم میره , اولش بدجور حالت گلاب به روت بهم دست میده ولی یکم که میگذره بدم که نمیاد هیچ , خوشمم میاد ! بوی ِ سیگار و این آهنگ بدجور مستم کرده !
این همسایه ِ واحد بالایی میاد بالای پنجره ِ ما با چه شدتی سیگار میکشه ! این دودها هم خیلی سازمان یافته و جهت گیرانه به سمت طبقه پایین و پنجره واحد ما میان و همین روزاس که منو معتاد کنن ! :دی گفتم بعداً براتون سئوال پیش نیاد که چی شد که مژی معتاد شد !
نویسنده:مـژده