فزت و رب الکعبه

برای همدیگه دعا کنیم شاید ناخواسته ، خواسته های دیگران اجابت شد ..

نویسنده:نگین

 

 

 

تنها تورامی خوانم !

 

5 اُم تیرماه ۸۸، روز برگزاری کنکور سراسری علوم تجربی.و من که با کلی استرس ۵ صبح پا شدم.بین راه مامان تو ماشین دعای توسل می خوند،دستای یخ زده ی منم محکم تو دستاش گرفته بود آخه من با رتبه ی ۱۲۰۰ تو کنکور۸۷ مونده بودم پشت کنکور و حالا می رفتم تا آخرین شانسمو امتحان کنم! یک سال تموم غصه،محروم بودن از شادی ها،نا معلوم بودن آینده و..گاهی وسط درس می زدم زیر گریه!

تنها راهی که واسم باز بود آسمون بود باید پرواز می کردم و گناه ها،کینه ها،دلخوری ها نمی ذاشتن! توبه از همه ی گناه های ریز و درشتم ودور ریختن بدی ها از قلبم بهم اجازه ی پرواز داد و همه ی اینا با درس خوندنم واسه کنکور هم زمان بود...

سال خیلی خیلی سختی بود.و جمع دخترونه همیشه بهم آرامش می داد. اولین شب قدر احساس کردم خیلی سبک بال تراز پارسال شده ام وقتی “بکَ یا اللهُ” می گفتم بی اخیار اشک می ریختم اصلاً یک لحظه هم به نتیجه ی دانشگاه فکر نمی کردم.لحظه ی خیلی قشنگی بود که این یک سال هم چندین مرتبه تجربه اش کرده بودم.

 قبلاً اکثر اوقات نماز صبحم قضا می شد ولی پارسال از آبان ماه قرار گذاشتم صبح ها خواب نمونم وتا امروز حتی یک روز هم نشده که عهدموزیر پا گذاشته باشم!….خدایا ممنونم...

چهارشنبه ۱۸اُم شهریور ماه ۸۸٫

Sanjesh.org

اعلام نتایج نهایی کنکور سراسری

وارد کردن مشخصات فردی…اینتر…وقلب من که داشت از قفسه ی سینه ام بیرون می زد!

چشامو بستم و آهسته زیر لب گفتم “بکَ یا اللهُ”

چشامو باز کردم.

 

شبنم ؟؟؟    ….      پزشکی دانشگاه علوم پزشکی؟؟؟

 

یهو اساس کردم زیر پاهام خالی شده….جیغ کشیدم.

همین… !

نویسنده:شبنم

 

 

 

باز امشب دلم هوای گریه کرد …

باز امشب دلم هوای گریه کرد …

هوای ضجه های بی بهانه و بی انتهــا ، هوای تسبیح و سجاده ، هوای بــِکَ یا اَلله …

هــر بار که دلم هوای آغوش پاک سجاده ام را میکرد ترســی سراسر وجودم را میگرفت !

ترس از غضب و رانده شدن از درگاهت ! ترس از گناههای بی شمارم ! ترس از افکار بی پایه و اساسم …

ولی امشب جرأتی نا وصف شدنــی چهار ستون بدنم را لرزاند …

آمدم … به نیت همان جمــله ات ! همان جمله ای که بارها مرا از خاموشی نجاتم داد …

” بازا .. بازا .. هـــر آنچه هـــــستی بازا .. “

التماس دعـــــــا…

نویسنده:مـژده