ما آدمها خیلی بی رحم هستیم ! میدونی چرا !
حاضریم برای دل ِ خودمون هر کاری بکنیم , حتی بنویسیم , حتی بیایم و یه همچین مکانی رو درست بکنیم “برای راحـتی خودمون” ! بعد دیگه وفتی دلمون نخواست به راحـتی بگذریم و بریم ! بدون اینکه فکر دیگران باشیم !
خط بالا رو ننوشتم تا بگم خیلی بی رحم هستم !
خط بالا رو ننوشتم تا بگم میخوام برای همیشه برم !
خط بالا رو ننوشتم تا بگم دیگران برام مهم نیستن !
خط بالا رو نوشتم تا بگم .. دست خودمون نیست , مطمئنن هممون یه روزی خواهیم رفت , دیر یا زود ! [کسی هم منکرش نیست! درسته ؟] ! مهم اینک ِ بعد از رفتنمون برای بقیه کسایی که هنوز هستند خاطره ِ خوبی به جا گذاشته باشیم . خاطرات ما هستند که باعث میشن موندگار باشیم یا نباشیم .
…
پ.ن: ممنونم از دوستای خوبی که حتی تو بدترین شرایط هم تنهام نزاشتن و با کمک ها و از همه مهم تر روحیه دادن هاشون باعث شدن غم از دست دادن “فلش مموریم” رو کمتر احساس کنم .
پ.ن۲: یعنـی من شیفته ِ این دوستایی هستم که بندرو دستی دستی میندازن بیرون ! :دی ! یه استراحت کوتاه مدت خواهیم نمود , باز نمایان میشویم .
ممنون از کسایی که ایمیل زدند و نگرانی ِ خودشون رو ابراز کردند :-) هیچ مشکلی ندارم , خداحافظی هم نکردم ! فقط خواستم دلیل ِ آپ نکردن یا دیر آپ کردن اینجا رو گفته باشم که گویا مزخرف ترین راه رو انتخاب کردم :| !

۲۷ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۳:۴۹ ب.ظ
سلام سلام
چی میخوای بری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
2khmal پاسخ در تاريخ تیر ۲۹م, ۱۳۸۹ ۲:۳۰ ب.ظ:
@داداشی{اصلی}: جایی نمیرم ! هستم .. گفتم علت وب آپ نکردنمو بگم :-) .. شما عکس هایی قرار بود بفرستی ! چی شد ؟
۲۷ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۴:۰۷ ب.ظ
یعنی چی مژدهجان
)
قراره بری؟
امیدوارم هر جا هستی شاد و سلامت باشی، بدون که فراموشت نمیکنم…
این مژده خانوم که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
۲۷ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۴:۲۵ ب.ظ
ایشالا غم آخرتون باشه!!
۲۷ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۵:۰۴ ب.ظ
کجا اونوقت؟؟؟؟؟؟؟؟
۲۷ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۵:۱۷ ب.ظ
سلام بهترین آرزوها رو براتون دست فرشته ها سپردم نگاتون به اسمون باشه
۲۷ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۶:۴۲ ب.ظ
۲۷ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۸:۲۹ ب.ظ
هر جا هستی بهترین ها باشه واست مژده ی عزیزم:*
۲۷ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۸:۲۹ ب.ظ
تا بوده همین بوده
۲۷ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۹:۲۷ ب.ظ
کجا می خوای بری؟؟؟
۲۷ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۹:۲۸ ب.ظ
۲۸ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۱۲:۵۱ ق.ظ
یک وبلاگستان و یک مژی دیزاینر مهندس که میخواد دکتر بشه
منتظرتیم مژی خانوم گل
۲۸ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۱:۴۴ ق.ظ
تو بری که خودت می دونی با من طرفی (آیکون کاسه داغ تر از آش )
استراحت کن :* بابت فلش هم ایشالا غم اخرتون باشه
۲۸ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۸:۵۲ ق.ظ
این دومین باری هست که به وبلاگت سر میزنم، دفعه ی اول حس و حال کامنت گذاشتن نداشتم ولی از این به بعد میام و برات کامنت میذارم.
۲۸ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۱۲:۱۵ ب.ظ
saaaaaaaaaahlaaaaaaaaaaaaam

man ke deldarit nadadam
ghose nadare keeeeeeeee man besozam ghose bokhor
doooooooset daram
۲۸ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۱۲:۳۴ ب.ظ
خستگیتو بگیر وبیا دنیا ارزش گوشه گیری نداره
۲۸ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۱۲:۴۰ ب.ظ
سلام رفقا…ببخشید این مدت نیومدم…میومدم اما نمی تونستم وارد بشم…کلا اومدن غیر ممکن شده بود…
ماشالله سایتتون توپ تر از گذشته شده..امیدوارم همیشه توپ بمونه همیشه صدر باشید… به روزم…گذرتون افتاد اونوراهم سر بزنید…
۲۸ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۶:۵۳ ب.ظ
باشه خیلی مردی
حالا که ما وبلاگ زدیم می خوای بری
من تازه یه افسوس بزرگم دارم اومدی وبلاگم میخونی
بعد تازه توهم اومدی روش
۲۸ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۶:۵۴ ب.ظ
من تاب نمیارم راستشو بگو از پول خبری هست
بگو ماهم بیام (من وضعم از تو بدتره
۲۹ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۱۲:۴۱ ق.ظ
nrmidonam vala che sighei ma ta be harki miresim mikhad bereee
ey khodaey
ey…………to shanseman
۲۹ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۱۱:۳۷ ق.ظ
کجا می خوای بری ؟ بگو منم بیام
۲۹ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۶:۲۳ ب.ظ
یادمه چند سال پیش تازه دبیرستانم رو داشتم تموم میکردم اتفاقی برام افتاد که مسیر زندگیمو
عوض کرد
اونروز باخودم عهدی کردم وبرای رسیدن بهش ۱۰ ۱۵ سال از عمرمو سخت تلاش کردم
شاید باورش برای خیلی ها سخت باشه ولی برای کوچکترین کارهام برنامه داشتم حتی خوردن
و خوابیدنم هم از روی برنامه بود
در وحله اول از خانواده جدا شدم و برای خودم مستقل زندگی کردم روزی ۴ تا ۵ ساعت میخوابیدم و بقیشو یا سرکار بودم یا درس میخوندم یادرباره بهبود و پشرفت کارم تحقیق می کردم خیلی زود به لطف خدا توکارم پیشرفت کردم یکی دو سال بعد اولین دفترمو خریدم و با دو
کارمند بیزینسمو شروع کردم
الان بعد از ۱۰ ۱۵ سال به تموم اونچه که برام هدف تعیین کرده بودم رسیدم بلکه خیلی جلوترم
تو کسب کار خودم جزء چند نفر اولم و شاید جوون ترین و شاید خیلی ها به موقعیت الانم قبته بخورن ولی حالا که خودمو تحلیل میکنم میبینمیه جیزرو فراموش کرده بودم و تو برنامه ریزی
زندگی اصلا جایی براش قرار ندادم و اون عشق بود
میدونید الان شایدصاحب خیلی چیزها باشم ولی تو زندگی هیچگاه عشقو تجربه نکردم
شاید اگه اون وقتها مهرکسی به دلم می افتاد سریع فکرمو ازش خالی می کردم که چون فکر
می کردم دست وپام بسته می شه و مانع رشدمه
ولی الان حسرت می خورم جالبه که الان با گذشت سال ها و تغییر شرایط مساله بدتر شده
حالا کسانی سعی می کنن بهم نزدیک شن ولی پیش خودم میگم اگه من یه کارمند ساده
بودم بازهم فلانی ابراز عشق میکرد و یاطرف عاشق ثروت و موقیت منه نه خودم و این فکر
مدام آزارم می ده
خب شاید این رسم روزگاره که همه چی رو یکجا به یک نفر نمیده و حکایت طاووس که
وقتی مست غرور میشه و پر میگشاید چشمش به پای زشتش می افته و پرشو جمع می کنه
۲۹ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۷:۱۶ ب.ظ
سلام عزیزم وبلاگ خیلی قشنگی داری.ایول
مارو با نام وبلاگ هواداران دکتر پی کی لینک کن بعد تو نظرات وبلاگم بگو با چه اسمی لینکت کنم گلم.منتظرتمااا
۲۹ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۷:۴۶ ب.ظ
۲۹ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۱۰:۰۸ ب.ظ
مــــیو :دی
۲۹ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۱۰:۳۰ ب.ظ
سلام سلاممممممممممممم
آجی جون چطوریییییییییییییییییی من بعد از مدت ها دوباره اومدممممممممممممممممممممممممم >:)
۳۰ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۱۲:۳۰ ق.ظ
سلام دوباره. اما معلومه بد موقع مزاحم شما شدم. چون همه بهتون تسلیت گفتن منم بهتون متعاقبا تسلیت میگم. غم اول و آخرتون باشه!
۳۰ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۹:۰۴ ق.ظ
سلام و خسته نباشید
با مطلبی تحت عنوان: “جامعه شناسی سیاسی – ساخت هرمی شکل قدرت در ایران۲″ به روزم
منتظر نظرات شما هستم
با تشکر
[گل]
۳۰ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۱۰:۳۹ ق.ظ
سلام بر مژده خانوم گل.
مژده خانم به خدا شرمندم اگر اوضاعمو میدیدین درکم میکردی!!واقعا کارام پیچیده به هم ولی قول میدم فردا خودم میرم عکسارو میارم به داداشم گفته بودم ولی یادش رفت.بازم شرمنده
2khmal پاسخ در تاريخ تیر ۳۰م, ۱۳۸۹ ۲:۲۳ ب.ظ:
@داداشی{اصلی}: نه بابا ! من عجله ندارم ! مخصوصاً گفتم که بدونید نخواستم در برم :-) والا برای من هیچ فرقی نمیکنه !
۳۰ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۳:۲۹ ب.ظ
وووووویییی دیگه داره کم کم حسودی تموم وجودم و میخوره

اون وخ…. 
این جا چیقده نااااااازه
میخوام هم و لینک کنیم باچه
اوره ما آدما خیلی بد و بی رحمیم
ولی با این حساب نمیدونم چرا اشرف مخلوقات شدیم
چون عقل داریم ؟!
بضی از ماها حتا شعورمون از یه حیوونم کمتره
هیییییییی روزگار
۳۰ / ۰۴ / ۱۳۸۹در۹:۵۳ ب.ظ