خسته و گرفته از ماشین پیاده شد , خرید هاش رو برد تو خونه و آروم اومد جلو و احوال پرسی کرد ! از اون کنار هم داشت بهش طعنه میزد و تیکه مینداخت و باز ساکت بود . خیلی عجیب بود ! صحنه عوش شد .. خانوم مسن ِ عینک دودی به چشم نزدیک و نردیک تر شد , چهره اش آشنا بود ! بدون هیچ مقاوتی داخل خونه شد . صحنه عوض شد .. خودم بودم و خودم .
+ بر گرفته از یک خواب !

جدیدترین دیدگاهها