بالا نوشت : برای گذاشتن نظرات , نوشتن ایمیل اجباری نیست !

 دیروز طرفای ۶-۷ بعد از ظهر بود که لباس پوشیدم و حاضر شدم تا برم بیرون ! با اینکه کلی جلوی آینه بودم ولی موقعی که میخواستم در ساختمون رو باز کنم چشمم به شیشه ی در خروجی ساختمون که مثله آینه میتونستم خودم رو توش ببینم افتاد ؛ اصلاً حواسم نبود که این شیشه واسه منی که از توی ساختمونم دارم بهش نگاه میکنم آینس و برای دیگران همون شیشه ! خیلی ریلکس اولش شالم رو درست کردم ! بعدش که خودمو دیدم احساس خودشیفتگیم گل کرد و هی برا خودم لبخند میزدم و کلی خودمو تحویل گرفتم و اینا :دی

بعد درو که باز کردم دیدم یه خانوم دست به سینه وایساده و مات و مبهوت داره منو نیگا میکنه :| برق از سرم پرید و یک آن احساس سکته ی خفیف بهم دست داد ولی خودمو جم و جور کردم و خیلی با جذبه از جلوش رد شدم :| یه لحظه فک کردم قلبم تو دهنمه :| هیچی دیگه بعد هی با خودم میگفتم خوب شد دستمو یجای بی تربیتی نکردم :دی
 

نسرین سراج

پ.ن:طراحی بالا یکی از کارهای نقاشی با مدادرنگی توسط خاله نسرین ما میباشد :دی بگوو ماشالله :دی

بقیه عکسها : { یکدو - سه - چهار} ! بعد از دیدن عکسها نظرتون رو بگید




پست های مرتبط: