میدونی دیشب همینجوری که گوشیم دستم بود و کتاب جلوم باز بود یهو یادت افتادم ! آخرین باری که باهات تلفنی حرف زدم فک کنم پارسال تابستون بود .. چقدر زود گذشت .
میدونی احساس عذاب وجدان میکنم در برابرت ! میدونی سرم اومد ولی دلم نخواست سر دیگران در بیارم ! توئم خودت نخواستی والا اینجوری نمیشد , این عذاب وجدان لعنتی هم منو ول میکرد ..
رفتم تو اینباکس گوشیم تا اس ام اسات رو ببینم ؛ همشو پاک کرده بودم ! [ .. حذف شد .. ]
آهنگ مرتبط : 
پ.ن: وب براتون دیر لود میشه ؟
نویسنده : مــژده
و اینک نتیجه ِ زحمات این چند وقته .. خوشحال میشم انتقادات , پیشنهاداتتون رو راجع به وبلاگ ِ جدید بدونم :دی ! بفرمائید تو خونتون از خودتون پذیرایی کنید این وبلاگم وقت کردید ببینید :دی
نویسنده : مـژده
الان من انقدر بیکارم که رفتم ۲تا وبلاگ توی همین سایت دخمل احداث کردم :| دیگه خودتون پی ببرید به شدت بیکار بودن ِ من ! بعد حالا ازون جالبتر دارم برای جفتش هم تم طراحی میکنم
دیگه آخـر ِ خجستگی رو دارید دیگه ! اصنم درس و اینا ندارم که
چرا شفا نمیده رو نمیدونم :دی
قراره ِ خودمو سوپرایز کنم برا خودم در یه تاریخ ِ خاصی ایکس ۶ بگیرم :دی “آیکون از الان آب از لب و لوچم آویزونه” !
بعد دیگه اینکه دلموم واسه ِ هی زرت و زوت آپ کردنای اینجا تنگیدندی :-) میهامااااااا .. :*
پ.ن: چون نیم شه جواب محبت هاتون رو بدم واسه ِ همین کامنت دونی رو میبندم که بیشتر از این شرمنده نشم :”>