یهو یاد این جمله افتادم که میگن : دم عیدی کدورت ها رو کناربزارید و همه چیز رو فراموش کنید و اینا .. ! باید همینجا یه اعترافی بکنم و اون هم اینکه من از اون آدمهایی نیستم که کینه ای باشم و بگم چون فلانی تو فلان روز فلان کارو کرد ! منم الان که انقدر زمان از اون کار گذشته بیام و عوض اون کار شونصد روز پیشش رو در بیارم ! ولی واقعاً یکم توجه کنید ! هر کاری رو نمیشه بخشید و چشمت رو روش بببندی و بگی خوب بخشیدمش ! بعضی وقتها میشه طرف میاد و کاری میکنه که شوما تا فلان جات میسوزه و گر میگیری . دیگه اینجا نمیشه بخشید .. میدونی !
بعضی وقتها یکی یه کاری رو انجام میده که ضرر اون کار تا سالها دامن گیرت میشه ! ولی چون میدونی اون طرف این کارو قصداً نکرده تا تورو ناراحت کنه و خودشتم پشیمون ِ ؛ اینجاس که نا خود آگاه میبخشیش و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده ! ولی .. بعضی وقتها یه کار کوچیک که کسی میکنه انقدر به چشمت بزرگ و عظیم میاد که نمیتونی حتی طرفش بری ! چون اون طرف پشت همین کار کوچیک یه دلیلی داشته و میخواسته به قولی بچزونتت :| اینجاس که همیشه گوشه ِ ذهنت درگیر این مسئله هست که واسا حالتو میگیرم :دی حالا خوشگلیش اینجاس که هیچ وقت هم حالشو نخواهی گرفت ها و به تدیجی خواهی بخشیدش ولی کلاً یه مدت روناراحت حال میکنی دیگه
* به ایمیلی که هم اکنون به دستم رسید توجه فرمائید ! قرار بود یه تقویم ۸۹ طراحی کنم و واسشون بفرستم ! از اونجایی که میدونستم طرح ِ دار و درخت و بوته و چمن رو همه میزنن و اینجا من حکم همون میمون رو خواهم داشت با خودم گفتم یه طرح کارتونی “حالا نه پلنگ صورتی هاااا ! :دی” با تنوع فصلها باشه ! حالا گویا فقط به همون طرحهای پیشنهادی خودشون راضی هستند و از طرهای جدید حمایت نمیکنن :| هیچی دیگه ! الان به من میگفتن قراره دو ساعت دیگه بمیری انقدر فلان جام نمیسوخت که الان داره میسوزه :| ! دیدید ! بفرما .. چه حلال زاده ! اینم یه مثال واضح و مبرهن !!!
نویسنده : مژده
چن وقتی بود دخترا برنامه ی بیرون رفتن می ریختن و هی این پسرای نرنر کلاس کنسلش می کردن یا می گفتن ما نمیایم ! این می شد که کل برنامه های ماهم دود می شد می رفت هوا !! تا سه شنبه یعنی پریروز که باز ما برنامه ی خوردن آش تو ساحل ریختیم ساعت ۷ صبح همراه با استاد جنین مون تازه اونم خودمون می خواستیم همه رو مهمون کنیم که باز این عجیب الخلقه ها ناز کردن و ما هم حسابی کفری شدیم . انگاری که باید نازشونو می کشیدیم !
دیروز گفتیم تا حالا هر چی …. خوردیم و غلط کاری کردیم بسه ! و نماینده دخترا بعد کلاس پا شد گفت بچه ها امشب قرار هستش که واسه شام بریم ….. ـ یه رستورانه کنار ساحل ـ هر کی هم مهمونه خودشه !! در ضمن دکتر….. هم با خانوادشون میان.
این مخلوقات عجیب خدا باز همون بامبول بازی ها رو در آوردن ولی ما این بار تصمیم خودمونو گرفته بودیم و شب راس ساعت تعیین شده رفتیم و استاد و زن و بچه هاش هم اومدن. ما ۲۳ تا دختر بودیم که با استاد اینا شدیم ۲۷ تا و بخش اعظم میز های رستورانو گرد چیدیم و کلی حال کردیم.بعد شام هم رفتیم بیرون رستوران …. کنار دریا…..جاتون خالی.
بعد استاد پرسید بچه ها این کاشی ها شبیه کدوم بافته؟
که یکی از دخترا گفت : استاد این بافت لوله های منـ.ـی سازه !!! هممون منفجر شدیم از خنده.
بعدش که استاد و خانواده ش رفتن ما موندیم و همه با هم کنار دریا “سلطان قلب ها” رو دسته جمعی خوندیم و تا تونستیم خندیدیم و به افتخار خودمون کف زدیم !
و البته به افتخار “پوز زمین خورده پسرا “هم کلی هورا کشیدیم و امروز صبح هم که ساعت ۸ آناتومی داشتیم همه با هم هماهنگ کردیم و ساعت ۹ رفتیم و استاد و پسرا رو سوپرایز کردیم !
البته این وسط کلی هم متلک بارمون کردن که چون عده مون زیاد بود ملالی نبود.
می خواستم یکی از عکس های دسته جمعی مون رو هم بذارم که بهد فکر کردم شاید بچه ها شاکی شن!
پ.ن:به امید روزی که خانوما حاکم جهان شن و قدرتشون رو به رخ همه بکشن!!
نویسنده : شبنم
* از اون آدمهایی نیستم که با برنامه ریزی قبلی کاری رو انجام بدم ! معمولاً هم وقتی برنامه ریزی میکنم خود به خود برعکسش عمل میکنم ! مثلاً از یه هفته قبل با خودم تصمیم گرفتم که سه شنبه برم دنبال فلان کارم و از اون ورم برم بانک و پول بزارم به حسابم و یسری کارای دیگه ! تا آخر روز دوشنبه خوشحال و امیدوار از اینکه فردا طبق برنامه به یسری کارام خواهم رسید زرتی زد و تمام برنامه هام نقش بر آب شد :| .. هیچی دیگه ! به این نتیجه رسیدم که مژده خواهشاً برنامه ریزی نکن :| اوکی ؟
* الان که دارم یه نگاه سرسری به سال ۸۸ میندارم میبینم اصلاً برام به یاد موندنی نشد . یعنی بغیر از یکی دوتا اتفاق خوب بقیش رسماً آت و آشغال بودن :| ۸۹ ِ عزیز خواهشاً اینجوری با اعصاب و روان ما بازی نکنی ها یوخت :|
* یه کاغذ گذاشتم جلوم دونه دونه نوشتم که چند تا کار باید تحویل بدم :دی ۱۰ تا کار قبول کردم ! باید تا آخر سال هم همرو تحویل بدم . اعتماد به نفسو دارید که :دی
* چند شبی بود که موقع خواب رمان “پر پرواز” رو میخوندم . باید اعتراف کنم که واقعاً رمان بی نظیری بود .. جذاب , خوندی , غیر قابل پیشبینی و هیجانی و احساسی :دی .. پیشنهاد میکنم حتماً ِ حتماً دانلودش کنید . “اینی که من واسه دانلود گذاشتم نسخته ِ جاوا برای مبایله” 
* دلم یه آهنگ میخواست پر از احساس و کمی غمگین ! آهنگ شعله ِ شکسته از سعید رو دانلود کردم ! خیلی خیلی قشنگ و وصف حالم بود 
پ.ن:برای دوستانی که نسخه ِ PDF رمان “پر پرواز” رو خواسته بودن , آمادش کردم 
نویسنده : مژده