سوکوتیشن !

یک قفسه کتاب دست نخورده + مقداری استرس + وقت کم – حافظه و آیکیو = ای خـــــــاک …

اینهمه غرغر کردیم ! آخرش هم به هیچ جا نرسیدیم که هیچ ! خاک بر سر هم شدیم و مثل خر (البته دور از جان آن بنده خدا) در گل هم مانده ایم !

آهان این را هم بگویم که دیگر امیدی به اینجانب نداشته باشید پلیز ! یعنی بنده روی هر چی دکتر و داروساز و … میبود را رنگارنگ نمودم ! (میدانم که میخواهید اعمال تشکر و قدردانی را بر من به جا بیاروید ولی به جان خودم نه به جان شما قابلی نداشت ؛ حالا باشد بعداً سر فرصت قشنــگ مفصل ازمان تشکر و ازین ها میکنید .. اهم اهم )

و اینک شمارا به خواندن لُپ مطلب دعوت مینماییم :

آقاجان ! خانم جان ! بچه جان ! عزیز جان … گشتم نبود نگرد نیس !(آپ جدید از این تاریخ به بعد توسط اینجانب را میگویم) بعللله .. آخیش ! گفتیم این جمله ی بی صاحاب را .. !

نکته :جملات بالا بدین معنی نمیباشد که بنده قصد ترک این خانه و یا خداحافظی را دارم ! بلکه فقط به مدت کوتاهی ، کمتر خواهم آمد تا بلکه کمی از این همه تلمبار درس و مخش بکاهم و با خیالی آسوده تر لحاف و تشکم را در وب جان پهن نمایم .

بلکه تا آن موقع از دست این اینترنت ذغالی هم راحت شدیم و ADSL عزیز  ِجان را هم به راه انداختیم .

نویسنده:مــژده

 

 

 

سرنوشت یک دختر

سرنوشت یک دختـر به نام الی ! الی که مقصر نبود و مقصر شناخته شد ! الی که صادق بود اما دروغگو شناخته شد ! درباره ی الی …

به ندرت میشه فیلی رو تو سینمای ایران دید که بهش آب نبسته باشن و باز هم به ندرت میشه فیلیمی رو پیدا کرد که بازیگرهاش به جو فیلم حاکم باشن و فیلم “درباره الی” یکی از همین به ندرت ها بود .

با بازی فوق العاده “گلشیفته فراهانی” ! (مراقب مغزهایمان نیستیم ! لااقل مراقب هنرمندانمان باشیم تا ازین پس اینچنین فرار را بر قرار ترجیح ندهند !!! )

نویسنده:نگین

 

 

 

آنفولانزا از نوع وبلاگی

بعد از سه هفته غیبت یه سری به گوگل ریدرم زدم تا مطالبی رو که در نبودم بچه ها و دوستان نوشته بودند رو یه نگاهی بندازم .. تا اینکه رسیدم به وبلاگ نیلوفر”دانشگاه با طعم باران” که دیدم پیام خداحافظی گذاشته ! هنوز درگیرش بودم که با مطلب خواب زمستانی آنی”یادداشت های یک دختر ترشیده” مواجه شدم . باور کردنش کار راحتی نیست … و بعد هم تینا”اردیبهشتی تمام عیار” که داره دم از خداحافظی و وقت رفتن و … را میزنه !!! دیگه منصرف شدم از خوندن بقیه یادداشت های بچه ها و گوگل ریدر رو بستم . واقعاً چه اتفاقی تو این سه هفته ، تو بلاگستان افتاده که اینجور همه یهویی دارن دم از رفتن میزنن !

این روزها انگار”آنفولانزای ِ خداحافظی”بلاگستان رو هم درگیر کرده !

همه ما یه روزی با یه هدفی به این دنیای مجازی اومدیم . اون روز شاید فکر نمیکردیم که این وبلاگی الان داریم شروعش میکنیم جزوی از داراییهامون میخواد بشه ! شاید به این فکر نمیکردیم که همین وبلاگ شروع دوستی هایی میشه که حتی تو واقعیت هم تجربه اش رو نکرده بودیم . همین وبلاگ جایی میشه برای به وجود اومدن خاطرات شیرین و تلخی که برامون موندگار میشه ..

هدف خاصّی از نوشتن این پست ندارم ! شاید اعلام یه دلتنگی باشه یا (!)

به هر حال همچنان هستیم و خواهیم بود ولی کمی با تاخیر .. دی ماه است و دردسر های مخصوص به خودش !

جدا نوشت : این مخ/ابرات عزیز دل نیز به روح اعتقادی ندارد مثل اینکه و الا اینچنین بر اعصاب و روان این ملت راهپیمایی و کوهنوردی نمینمود ! :|

مهم نوشت : همچنان با اینترنت ذغالی سر میکنیم :) یه سایت = یک کارت  (کفمان برید از این همه پیشرفت تکنولوژی !)

نویسنده:مــژده