اصلا نگین خانم می دونید امروز جمعه همه خوش می گذراندن من از صبح زود میبایست درس بخونم الان هم صدای مامان داره میاد ای خدا چرا
امین خان کی گفته همه خوش میگذرونن شما فقط دارین درس میخونید؟ اولا” اصلا” هیچ کس به فکر خودش نباشه…شمام به تبعیت از اونها باید به خودتون فکر نکنید و آیندتونو خراب کنید؟! الان بچه های جمع دخترونه ی خودمون از خواب شبشون میزنن که واسه کنکور درس بخونن! حیفه…الان که شما وقت دارید به فکر خودتون باشید.
سلام صبح بخیر متن جالبی بود بچه ها فردا شب چه شبی خواهد بود بر و بچ تا جایی می تونید بخورین من این شب خیلی دوس دارم حتی از بچگی نه واسه خوردنش تو این شب یه اتفاق با حال واسم افتاده
وووووووووووووی اخه چند روزی مرخصی گرفتم بعد ۶ روز دارم میرم ووووووووووووی با شرط شروط بهم مرخصی دادن که وقتی اومدم کلی کار سر ریخته وووووووووی بعدش کار هیچ سرد هوا اصلا دلم نمی خواد از خواب ناز جای گرم بلند شم مسیرم دور ووووووووووی همه دست به دست هم میدن که من
مریم خانم تمام اینها دروووووووووووووووووووووووووس ولی حرف آخر و اول من”کـــــــــــــــــار شیرینی زندگیه الان این مژی منو میکشه
من امدم از مدرسه ولی دوباره باید ساعت ۲ برم امروز معلم زبان فارسی نیومد ورزش بازی کردیم کلی خوشحال شدیم
واااااااااای واااااااااای شما پسرا رو اگه ول کنن،۲۴ ساعت فوتبال بازی میکینید حالا بر عکس شما،ما اون زمان که مدرسه میرفتیم(یاااااادش بخیر)اگه یه معلم نمیومد با همین مژی و بچه ها میزدیــــــــــــــــــم نیناش میکردیمکلی انرژی میگرفتیم
سلام به همگی من تازه اومدم به وبلاگتون افتخار آشنایی میدین من هر روز میام
سلام مریم جانعزیزم بیوگرافی نویسنده های این وب تو “درباره ی دخترای گروه”هستش گلم ما ها ۴ تا دوست هستیم که الان بنا به شرایطی از هم دور شدیم ولی خوب با هم در ارتباطیم ما ها هم از آشنایی با شما خوشحالیم
زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میکنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میکنیم ؟ اگر مر گ است چرا زندگی می کنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟ اگه عشق نیست چرا عاشقیم
مریم جان…عزیزم اینجا نه!چون کسی نمیتونه بهت نظر بده….واسا نویسندت کنم عزیزم..بهت نام کاربری می دم بیا تو خوده وبلاگ تو پست ها بنویس
۲۸ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۰۰ ب.ظ
سلام بچه ها
وبتون خیلی نازه
ممنونم
نظر لطفتونه
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۲:۴۲ ق.ظ
بابا نگین خانوم ای ول


چــــــــــرا؟
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۴:۱۸ ق.ظ
جناب امیر اخوان دیگه تحویل نمیگیرید!!!
ممنونم از کل زیباتون.
خودتون گلید.
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۱:۳۱ ق.ظ
الان هم صدای مامان داره میاد
ای خدا چرا
امین خان کی گفته همه خوش میگذرونن شما فقط دارین درس میخونید؟
اولا” اصلا” هیچ کس به فکر خودش نباشه…شمام به تبعیت از اونها باید به خودتون فکر نکنید و آیندتونو خراب کنید؟!
الان بچه های جمع دخترونه ی خودمون از خواب شبشون میزنن که واسه کنکور درس بخونن!
حیفه…الان که شما وقت دارید به فکر خودتون باشید.
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۱:۳۵ ق.ظ
سلام

صبح بخیر
متن جالبی بود
بچه ها فردا شب چه شبی خواهد بود
بر و بچ تا جایی می تونید بخورین
من این شب خیلی دوس دارم حتی از بچگی نه واسه خوردنش
تو این شب یه اتفاق با حال واسم افتاده
صبح شمام بخیر
شب یلدا خیلی قشنگه
انشالله همیشه براتون اتفاقات خوب خوب بیوفته.
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۱:۳۹ ق.ظ
وای چه جالب این دنیا خانوم ۵روز از من بزرگتر
چه جااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالب واقعا”
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۱:۴۱ ق.ظ
روز خوبی داشته باشین
در ضمن پیشاپیش شب یلدا رو تبریک میگم بهتون
بای بای
شمام شب یلدای خوبی داشته باشین…
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۲:۴۷ ب.ظ
با سلام

از دیدن وبلاگی به این قشنگی خوشحالیم و شما را به عضویت در این انجمن دعوت می کنیم
ممنونم
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۲:۰۴ ب.ظ
امین جان بیا امانتیت رو ازم بگیر
بیا ببین دوست داری
http://aminkermani.blogfa.com/
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۲:۲۹ ب.ظ
مژده با منی؟
نه آقا امین…با آقای کرمانی هست.
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۵:۱۰ ب.ظ
مژده واسم دروست کرد
دل همتون بسوزه
ای بگم این مژده خفه نشه الــــهی
خوبه حالا خودم گفتم اددت کنه هاااااااااااااااااااااا
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۵:۱۳ ب.ظ
عمرتون صد شب یلدا
دلتون قدر یه دنیا
توی این شبهای سرما
یادتون همیشه با ما
دل خوش باشه نصیبت
غم بمونه واسه فردا
یادمون باشه که حتی ۱ دقیقه بیشتر با هم بودن رو باید جشن بگیریم
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۷:۳۷ ب.ظ
باشه دیگه من تحویل نمیگیرم


خیلی بدین
مااااااااااااااااااااااااااااااامااااااااااااااااااان
بچـــــــــــــــــــــــــــــم گریه نکن
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۷:۴۶ ب.ظ
مژده جون از شما سه نفر مهربون تره
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۸:۵۳ ب.ظ
سلام .خوبی ؟
من دارم شنبه میرم
فکر نمی کنم دیگه همیدیگر ببینیم
منو فراموش نکن
وبه خاطر تموم بدیمام



من. ببخش..
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.از طرف پاییز۱۳۸۷
پیشاپیش یلدا مبارک
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۹:۴۵ ب.ظ
هستم گلم.وووووووووووی نگین جون شنبه داره میاد اصلا دلم نمی خواد بیاد وووووووووووووی
مریم جون بیا خوب بتعریف دیگه
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۹:۵۰ ب.ظ
نگین خیلی خری
احمق آبرومو بردی 
حقتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۹:۵۲ ب.ظ
الان کارد بزنی خونم در نمیاد
اگه پیشم بودی میدونستی که چیکارت میکردم


بزااااااااااااا میخوام این سوتیتو آپ کنم
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۹:۵۶ ب.ظ
چی شده نگین به من بگو مژی دوباره سوتی داده
مریم خانم این بچه رو با سوتی به دنیا آوردن اصلا”
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۰۰ ب.ظ
نگین اصلا تو آبرو اینا سرت میشه
احمق
خر
الاق
…………..
مژی به من چه
خودت سوتی میدی
من باید فوشاشو بشنوم
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۰۱ ب.ظ
مژی چه خبر خوبی ؟بهار اومده عروس خانوم وووووووووووی.

یه ذره روحیه بگیرم
زود اپ کن که بد جوری امشب حالم گرفته دلم گرفته وناراحن غمگینم
وااااااااااااای مریم خانوم بابا اگه شما به اون میگین سوتی…پس مژی بدبخت چی بگه
وای چی شده مریم خانوم
مریم خانوم اومدم وبه خودتون بگم
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۰۷ ب.ظ
اخه درست نبود نگین جون
واسا بیام سوتیو بگم
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۱۲ ب.ظ
منتظرم بدو
دادم
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۱۷ ب.ظ
من زبونمو ببرم به توی بی جنبه دیگه یه چیز تعریف نکنم
مریم جوووووووووونم رفته به آقا احسان تعریف کرده
واااااااااااااااا خوب آقامه
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۱۹ ب.ظ
من چجور سرمو پیش احسان بلند کنم
اووووووووووووووووووووووووووووووووووه کو تا تو از بندر بیای
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۱۹ ب.ظ
مریم خانم به خدا من بخوام سوتی های این دخترو بنویسم یه جلد کتاب ۲۰۰ صفحه ای میشه
خدا نکنه در ضمن
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۲۳ ب.ظ
اشکال نداره مژی جون پیش میاد دیگه اصلا حرص نخور
حالا من موندم این چرا جلو آقا ها سوتی میده
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۲۶ ب.ظ
مریم جون
خوب چیکار کنم
اشتباه لپی بود دیگه
اره میدونم
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۲۷ ب.ظ
ایشالله برگشتین میام جلو شوشوت میتعریفم
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۲۸ ب.ظ
اره گلم پیش میاد دیگه ….
وووووووووووووی اصلا باورم نمیشه دارم شنبه میاد وووووووی خدای من دوباره
بابا کار شیرینی زندگیه
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۳۱ ب.ظ
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۳۲ ب.ظ
تازه حالا خوبه شما یکم شب میخوابی
من بعد نت باید برم تا صب درس بخونم
وااااااااااااااای باز یاده اون “۶″ افتادین شما ها
درس درس درس
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۳۳ ب.ظ
نگین تو یکی دهنتو ببندا
تا لنگه ظهر کفه….. میزاره میکپه

بعد به منو مریم جون میگه کار شیرینی زندگیه
بی تربیت
وااااااااااااااااااا من چیکار کنم
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۳۷ ب.ظ
وووووووووووووی اخه چند روزی مرخصی گرفتم بعد ۶ روز دارم میرم ووووووووووووی با شرط شروط بهم مرخصی دادن که وقتی اومدم کلی کار سر ریخته وووووووووی بعدش کار هیچ سرد هوا اصلا دلم نمی خواد از خواب ناز جای گرم بلند شم مسیرم دور ووووووووووی همه دست به دست هم میدن که من
مریم خانم تمام اینها دروووووووووووووووووووووووووس
ولی حرف آخر و اول من”کـــــــــــــــــار شیرینی زندگیه
الان این مژی منو میکشه
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۳۸ ب.ظ
معلوم نگین جون زود …….
وووووووووووی چی؟؟؟؟بقیشم بگین
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۴۰ ب.ظ
تا ۳ روز نتونی از جات جم بخوری


مژی اون فکتو ببند
ماااااااااااااااااااامااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان
تو اصلا” روت میشه………….
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۴۱ ب.ظ
چی چی شیرینی زندگیه .دوست دارم کارمو محیطشو کلی دختر پسر هستیم همه شیطون وووووووی چی میشه محیطش خوبه ووولی سختیای خودشم داره ووووووووووی خدا
“کــــــــــــــــــــــــــار شیرینی زندگـــــــــــــــــــــــیه”
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۴۲ ب.ظ
دیگه خودت میدونی گلم شیطون
از دست شما و این مژی
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۴۳ ب.ظ
شما ۲ نفر امشب آبروی منو بردید
اگه یه پسر بیاد اینجا آبرو برام نمیمونه
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۴۵ ب.ظ
شیطونا بای شب خوش دیگه خیلی خسته برم بخوابم دوستتون دارم بای

مریم خانم خیلی خوشحال شدم اومدین
اگه چیزی گفتم شوخی کردما
شب خوش
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۴۶ ب.ظ
تا تو باشی منو مسخره نکنی
من که بخوام کارای تو رو بگم که مریم تا فردا صب فقط میخنده
هر چی میخوای بگو فقط از شب عروسی نگو
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۴۷ ب.ظ
شیونا نه منظور شیطونا منظورم بود ووووووووووووووی مگه ما چی کار کردیم
دیگه من که فهمیدم منظورتونو
آبرووووووووووووووووووووووم رفت
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۴۸ ب.ظ
خوب بگو مژی جون یه ذره بخندیم وووووووووی
یا ۱۴ معصوم
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۴۹ ب.ظ
نه گلم چرا ناراحت بشم شما چیزی نگفتی خانمی سلام من به اقا احسان شیطون تر از خودتم برسون .مواظب خودتون باشید
مژی جون گل مواظب خودت باش .بازم پیشم بیا
وای نمیسین؟بتعریفیم؟
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۵۱ ب.ظ
وووووووووووی ای شطیون
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۵۱ ب.ظ
مریم اگه خوابت نمیاد واسا بگم
مــــــــــــــــــــــــــــــــــژده
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۵۲ ب.ظ
زود گلم هستم
نــــــــــــــــه
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۵۳ ب.ظ
بگو گلم زود اخه باید برم وسایل فردامو اماده کنم ووووووووووووی که صبح خواب میمونم
مریم خانم “کار شیرینی……..
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۰:۵۴ ب.ظ
چی چی مژده بزار بگه ای بابا
مژی الهی دستت نشکنه
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۱:۰۱ ب.ظ
بترکی
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۱:۰۲ ب.ظ
گوساله ی وحشی
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۱:۰۳ ب.ظ
اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووول

اول کوفتت بشه
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۱:۰۴ ب.ظ
درد
درد
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۱:۰۶ ب.ظ
این امیر آخر منو میکشه راحت میشه
ای جااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانه دلم امــــــــــیر
داداشیمو اذیت نکنی ها
مریم خانوم رفتی؟
چرا هر دوتاتون یهویی با هم غیب شدین
۲۹ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۱:۳۶ ب.ظ
بخشید گلم از شما دوتا شیطونا شرمنده مامی صدا کرد یه ذره حال نداره رفتم اب پرتقال گرفتم یه ذره کارا رو کردم اومدم خوندم کلی خندیدم وبای شب خوش

نه بابا دشمنتون شرمنده مریم خانم
مژی هم یهویی غیب شد
۳۰ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۷:۰۷ ق.ظ
وای نگین خانوم چرا دعوام میکنی





من فقط ابراز خوشحالی کردم
وای مدرسه دیر شود

بای بای
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای قبل اینکه برید مدرسه میایدو اینجا کارت میزنید میرید
۳۰ / ۰۹ / ۱۳۸۷در۱۲:۵۱ ب.ظ
من امدم از مدرسه
ولی دوباره باید ساعت ۲ برم
امروز معلم زبان فارسی نیومد ورزش بازی کردیم
کلی خوشحال شدیم
واااااااااای واااااااااای شما پسرا رو اگه ول کنن،۲۴ ساعت فوتبال بازی میکینید
حالا بر عکس شما،ما اون زمان که مدرسه میرفتیم(یاااااادش بخیر
۰۲ / ۱۰ / ۱۳۸۷در۸:۴۷ ق.ظ
سلام به همگی من تازه اومدم به وبلاگتون افتخار آشنایی میدین من هر روز میام
سلام مریم جان
ما ها ۴ تا دوست هستیم که الان بنا به شرایطی از هم دور شدیم
ولی خوب با هم در ارتباطیم
ما ها هم از آشنایی با شما خوشحالیم
۰۳ / ۱۰ / ۱۳۸۷در۱۱:۰۴ ق.ظ
گفتم نرو پرپر میشم
گفتی: میخوام رها باشم
گفتم: آخه عاشق شدم
گفتی:میخوام تنها باشم
گفتم: دلم
گفتی: بسوز
گفتی: یه عمری باز هنوز
گفتم: پس عمرم چی میشه
گفتی: هدر شد شب و روز
گفتم: آخه داغون میشم
گفتی: به من خوش میگذره
گفتم: بیا چشمام تویی
گفتی: آخر کی میخره
گفتم: منو جنس میبینی
گفتی: آره بی قیمتی
گفتم: یه روز کسی بودم
با من نکن بی حرمتی
گفتم: صدام میمیره باز
گفتی: با درد بسوز بساز
گفتم : حالا که پیر شدم
گفتی: که از تو سیر شدم
گفتم: تمنا میکنم
گفتی: میخوام خردت کنم
گفتم: بیا بشکن تنو
گفتی: فراموش کن منو
خیلی قشنگ و زیبا بود مریم جان
۰۳ / ۱۰ / ۱۳۸۷در۱۱:۰۶ ق.ظ
زندگی چیست ؟ اگر خنده است چرا گریه میکنیم ؟ اگر گریه است چرا خنده میکنیم ؟ اگر مر گ است چرا زندگی می کنیم ؟ اگر زندگی است چرا می میریم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟ اگه عشق نیست چرا عاشقیم
مریم جان…عزیزم اینجا نه!چون کسی نمیتونه بهت نظر بده….واسا نویسندت کنم عزیزم..بهت نام کاربری می دم بیا تو خوده وبلاگ تو پست ها بنویس