همه جا پر از سیاهی بود.چیزی دیده نمیشد….همه مات و مبهوت داشتن آسمون رو نگاه میکردم.پیرمردی که از اون حوالی میگذشت نگاهش به آسمون خیره مونده بود…
اخه براش خیلی عجیب بود…
میگفت خدای من چی شده؟آسمون اتیش گرفته؟!!!!!….
راننده ای که از اون دور رد میشد یه لحظه بالاسرشو نگاه میکنه میزنه رو ترمز…
وحشت زده از ماشین میاد بیرون….کلامی رو نمیتونه بگه
خشکش زده…مات و مبهوت آسمون رو نگاه میکنه میخواد داد بزنه اما شوکه شده که یه دفعه با یه صدایی به خودش میاد
بووووووووووووووووووووووووم
صدای داد…صدای جیغ
تیکه های بزرگ به طرف راننده و پیرمرد داره میاد.
24/4/1388 فرودگاه امام خمینی صبح
جمعیت زیادی منتظرن…. منتظر یه پرواز…همه پیر و جوون…زن و مرد.
نوجوونای جودوکار از دور دارن میان..پدر و مادرشون با هزار امید و آروز برای بدرقه اونا اومدن….مادرا یه کم دلشون شور میزنه…ولی این دلشوره رو میزارن روحساب عشق و علاقه مادری…هیچ کس از چیزی خبرنداره…
پسراشونو از زیر قران رد میکنن…
براشون آروزی موفقیت میکنن و با یه دنیا عشق بهشون میگن
برین که سربلندمون کنید….دو نفر دیر رسیدن جای خالی برای اون دو نفر
نموند بهشون گفتن اگه یه کم زودتر میمودید میتونستیم براتون جای خالی پیدا کنیم…با عصبانیت تمام اون نفر از فرودگاه به بیرون میان و به خودشون لعنت میگن به خاطر تاخیرشون.
یه صدایی کل فرودگاه رو برمیداره که:
مسافرین محترم پرواز تهران-ایروان هر چه سریع تر جهت سوار شدن به هواپیما اقدام کنند…
نوجوونای جودوکار آخرین خداحافظی ها رو میکنن و میرن که سوار هواپیما بشن…
یه مادر دست بچه شو گرفته دخترش داره یه کم آروم میاد مادرش به خاطر این که زودتر برسن دخترشو بغل میکنه.
11 دقیقه از پرواز گذشته…..توی کابین خلبان این زمزمه میپیچه که یکی از موتورها آتیش گرفته….کمک خلبان یه نگاهی با ترس به کاپیتان هواپیما میندازه …میترسه میترسه از اینکه دیگه برنگرده
با خودش میگه ایکاش امروز بیشتر همسرمو نگاه میکردم…
کاپیتان هم میترسه اما الان وظیفه اون دادن امیده…نمیخواد ترسشو بروز بده….یاد دخترش می افته که اول صبح بهش گفت:
بابایی زودی بیای خونه هااااااااااااا….پیش خودش میگه بابایی ایکاش صبح نمیزاشتی بیام بیرون
کاپیتان به مهماندار میگه مردم رو به آرامش دعوت کن
هواپیما نزدیک قزوین….مسافر ها هم دلهره دارن….مادری که دخترشو بغل کرده بود با خودش میگه ایکاش هیچ وقت این کار رو نمیکردم
ایکاش بغلش نمیکردم
هواپیما با ۱۶۸ نفر از مسافرانش سقوط میکنه….انگار همه مسافرای اون پرواز با هم همقسم شدن که دست جمعی پرواز کنن….
همه چیز نابود شد
حتی هنوز نتونستن همه جنازه ها رو پیدا کنن….

پی نوشت:
۱-فقط میتونم بگم متاسفم !!! همین . ![]()
منبع:م.اقلیما
نویسنده:دنــــیا

جدیدترین دیدگاهها