یک قفسه کتاب دست نخورده + مقداری استرس + وقت کم – حافظه و آیکیو = ای خـــــــاک …

اینهمه غرغر کردیم ! آخرش هم به هیچ جا نرسیدیم که هیچ ! خاک بر سر هم شدیم و مثل خر (البته دور از جان آن بنده خدا) در گل هم مانده ایم !

آهان این را هم بگویم که دیگر امیدی به اینجانب نداشته باشید پلیز ! یعنی بنده روی هر چی دکتر و داروساز و … میبود را رنگارنگ نمودم ! (میدانم که میخواهید اعمال تشکر و قدردانی را بر من به جا بیاروید ولی به جان خودم نه به جان شما قابلی نداشت ؛ حالا باشد بعداً سر فرصت قشنــگ مفصل ازمان تشکر و ازین ها میکنید .. اهم اهم )

و اینک شمارا به خواندن لُپ مطلب دعوت مینماییم :

آقاجان ! خانم جان ! بچه جان ! عزیز جان … گشتم نبود نگرد نیس !(آپ جدید از این تاریخ به بعد توسط اینجانب را میگویم) بعللله .. آخیش ! گفتیم این جمله ی بی صاحاب را .. !

نکته :جملات بالا بدین معنی نمیباشد که بنده قصد ترک این خانه و یا خداحافظی را دارم ! بلکه فقط به مدت کوتاهی ، کمتر خواهم آمد تا بلکه کمی از این همه تلمبار درس و مخش بکاهم و با خیالی آسوده تر لحاف و تشکم را در وب جان پهن نمایم .

بلکه تا آن موقع از دست این اینترنت ذغالی هم راحت شدیم و ADSL عزیز  ِجان را هم به راه انداختیم .

نویسنده:مــژده




پست های مرتبط: