چقدر تغییر کردی ! چقدر با اونی که من میشناختمش فرق کردی ! چقدر کم طاقت شدی ! چقدر ..

باهات احساس ِ غریبگی میکنم , احساس میکنم با هم رسمی تر شدیم , چقدراز هم فاصله گرفتیم ! نمیدونم شاید این همه تغییر دست من و تو نباشه و درگیری ها و مشکلات خواه ناخواه ما رو به این سمت , به سمت ِ بیگانگی از همه کشیده ! یا اصلاً عمدی بوده .. ولی اینو خوب میدونم که من تحملم داره تموم میشه ! دست خودم نیست .. نمیتونم این شخصیت ِ جدیدت رو با اونی که تو ذهنمه ِ یکی کنم ! شرمندتم .. خیلی !

میدونی هـر روز که میگذره با خودم تکرار میکنم که تو همونی شدی که بودی ! تو همون دوست ِ صمیمی و .. و .. هستی برام ! نزار پیش خودم شرمنده بشم ! شاید با خودت بگی .. [حذف شد!] !

پ.ن: میدونم خاموش میخونی و میری و مطمئنن هم این نوشتمو به خودت ربط میدی ! عزیزم “مژی” با تو نیستم :* این حرفا بین من و یه دوست قدیمی ِ .. تو که دوستم نیستی ;-)

پ.ن:دوستان من هنوز خُل ِ کامل نشدم که برای خودم پست بنویسم :دی ! پس نتیجه میگیریم این “مژی” ِ نام برده شده شخص ِ دیگری میباشد :-)

نویسنده : مـژده




پست های مرتبط: