اهم اهم ! :دی
چن روز پیش داشتم با یکی از بچه ها میحرفیدم ! حرف از آچپزی افتاد ! بعد همچــین با آب و تاب نشس واسم تعریف کرد که آهان .. جات خالی ، دیروز یه غذایی دُرُس کردم که بیا و بیین ! البته تعریف از خود نباشه و اینا .. منم که مجسمه ی غرور ! به تیریج قبام برخورد که ای خاکــ ! یه سال ازت کوچیکتره کلی غذا مزا بلده ! بعد تو به این گندگی فقط [شله زرد] بلدی :|
اصلاً من نِمدونم چرا تو زمینه آچپزی استعداد ندارم :| یعنی خوچم نمیاد :| نه که خوچم نیادا ! نه .. یعنی حسش نی ! :|دِ خُ حالا آروم بخند :|
بنده در فکـر آن آبروی بر فنا رفته بودم (اشاره به بی استعدادی اینجانب در آچپزی ! :| ) که ناگاه به سرمان زد که : مژی .. تو میتوووونی ! و اینگونه شد که دست و بالمان را ماهی ای نمودیم تا برگ زرینی به هنرهایمان اضافه بــِنُماییم ! اهم اهم ..
از اونجایی هم که خیلی دیر پسند هستم و آموزش آچپزی هر کسی رو هم قبول ندارم ! یهو به ذهنم رسید که تو [این پست مژی جون و یادداشت هاش] آموزش پخت ماهی رو داره ! :دی و خوچال رفتم و یه بار دیگه از اول تا آخــرش رو خوندم .. و بعد هم مواد لازم رو جمع کردم و مشغول شدم :دی
بماند که هر کار میکردم پوستش در نمیدومد و تموم جونمو ماهی ای کردم :| ! بماند که نصف گوشتهاش رو بر فنا دادم :| ! بماند که امشب پیشی های خیابون جشن گرفتن با اون همه گوشت اضافی ماهی :| ! بماند که به کل آچپزخونه پودر سوخاری ای شد :| ! بماند که انقد زیر شعلرو زیاد کرده بودم که در ثانیه های اول روغن جز جزش درومد :| ! بماند که واسه یه ماهی قد یه مهمونی ۲۰ نفره ظرف کثیف کردم :| ! بماند که الان دارم رسماً آبروریزی میکنم
)) …
مراحل انجام کار هم بدین شرح میباشد !
[یک - دو -سه - چهار - پنج - شش - هفت - هچت - نه] ..
پ.ن:به علت گچنگی فراوان ! عکس غذای سرو شده وجود خارجی ندارد
نویسنده:مـژده

۲۶ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۰:۵۱ ب.ظ
حیف عکس غذای آماده شده اش نبود
موفق باشی مژییییی جونم
مژده:دیگه گشنگی مجالی واسه عکس انداختن از سرو غذا رو نداد
۲۶ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۰:۵۲ ب.ظ
سلام بچه ها
واااااااااااااااااای که چقد وبلاگتون بامزه است
به من سر بزنید خوشحال میشم
نظرتون برام مهمه
مژده:چشات بامزه میبینه :دی
۲۶ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۰:۵۳ ب.ظ
آماده شده:با تزئینات
(خب یه قسمت مهم آشپزی تو غذا آراییشه میدونی کهه
)
مژده:اون که بلهههههههههههه :-) کارد بخوره به این شیکم که تزئین مزئین حالیش نبود ! :دی
۲۶ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۰:۵۳ ب.ظ
سلام دخمل خوبببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببببب
بیا وب من
منو از تنهایی در بیار
با من دوست میشی؟
بیا وبم و زندگی نامه منو بخون
بای بای
من: باید فکـرامو بکنم ! فعلاً که دارم تحصیل رو ادامه میدم
۲۶ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۱:۲۴ ب.ظ
دلمان بسی هوای ماهی مژی پخت کرده
مژده: مــــژده .. مــــژده !!! رستوران “مُجــی آچپَز” به زودی تاسیس خواهـد شد و شوما هی میتونی ماهی مجی پز بمیلید :دی
۲۶ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۱:۲۸ ب.ظ
آشپزی به سبک من؟؟!!
راستی اول:)))
مژده: به سبک شوما ؟!
نووووچ
۲۶ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۱:۴۲ ب.ظ
اِ چینیتون چینیه مقصوده…:(((
راستی در مورد کامنت قبل:من که دعوام نشد توی اینجور مواقع ماها باید فقط دست بزنیمو تشویق کنیم وگرنه به ضررمونه در ضمن اگه هم کاملا سهوی مشتی بر صورت مبارکم می خورد می رفتم جلو…هیچی نمی گفتم چون تعدادشون خیییییییییلی بود:)))در ضمن رانی هلو کجا بود عین صندوق تلیده ی هلو که آب انداخته دقیقا اونطوری بود:))))اگر مثل اماراتی کویتی دبیی چیزی بود اون میشد رانی هلو البته با اندکی ناخالصی:)))
اگر خواستید من آموزش هم میدما به طور خصوصی از مقدماتی تا قهرمانی
البته در مورد شما دین دستمونو بسه شرمنده:))
مژده: نِمــــدونم که
کلاً بنده در این مواقع خودم هم جزوی یکی از دو گروه حاضر رفته و مشتی بر دهان استکبااااااااار (!) مینوازم
۲۶ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۱:۴۷ ب.ظ
آخ آخ تا یادم نرفته غریق نجات غلته نجات غریق یا ناجی!!!اولین چیزی که بهمون گفتن دقیقا همین بود.
غریق نجات یعنی کسی یا چیزی که از غریق شدن نجات پیدا کرده رو غرق کردن اما نجات غریق یعنی کسی یا چیزی که در حال غرق شدن می باشد را نجات دادن!!!بله دختر یاد گرفتی:)))
(اینو خودم گفتم,دیگه دم کنکوره و دانش داره فوران می کنه:)))))
مژده:بعــــــــــــله اســــــــتاد
۲۷ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۷:۲۸ ق.ظ
غصه نخور……….یانگومم با همین جیزا شروع کرد
۲۰ سال بعد
مژی یانگوم میشود

مژده: یانگوم باید جولو من “…” پهن کنه
۲۷ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۹:۴۴ ق.ظ
عزیزم من چند روزه که به ۲khmal.ir@gmail.com ایمیل کردم
مژده: جیگرتو برم ! شرمنده .. معمولاً بیشتر به ایمیل خودم سر میزنم ، واسه اینم اصلاً حواسم به ایمیل دخمل نبود :-( چـــــــرمنده ..
۲۷ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۰:۳۹ ق.ظ
جدید ترین روش افزایش ترافیک سایت شما
سلام
می خوام یک لینک باکس خوب رو برای افزایش بازدید کنندگانتون به شما معرفی کنم …. نه نه نه اصلاً این سیستم مثل خیلی از لینک باکس های دیگه ساده و پیش پاافتاده نیست بلکه سیستم این باکس بسیار هوشمند عمل میکنه از جمله ویژگی های این باکس میشه اشاره کرد به :
۱-سیستم بر اساس نمایش می باشد .یعنی شما اگر امروز ۱۰۰ بازدید داشتید و ۱۰۰ بار لینک باکس را نمایش دادید لینک شما ۱۰۰ بار در اول لینک باکس قرار می گیرد / عدالت در این سیستم کاملا رعایت شده و حق به حق دار …
۲- یکی از دلایلی که بعضی وبلاگ نویس ها از قرار دادن لینک باکس در وبلاگشان امتنا می کنند وجود لینک باکسهای بدفروم و دراز است که چهره وبلاگ را نیز خراب می کند ولی این لینک باکس دارای قالبهای متنوع و کوتاهی است که به دلخواه می توانید قالب مورد نظر را انتخاب کنید
۳-سیستم از نظر امنیت و کارایی عالی بوده و هیچ مشکلی ندارد.
۴-این سیستم با وجود قابلیتی همچون افزایش پیچ رانک در گوگل و… باعث بالارفتن رتبه سایت و یا وبلاگ شما در گوگل می شود .
پس ازقرار دادن کد در سایت/ وبلاگ خود ، و پس از ثبت لینک خود با اولین رفرش (بروز رسانی ) لینک شما بصورت خودکارفعال میشود.
۵-درصورت حذف لینک باکس ، اعتبار لینک شما به مرور زمان کم می شود و در نهایت بصورت خودکار غیر فعال می شود.
توجه داشته باشید که شرط باقی ماندن لینک شما در لینک باکس ، وجود همیشگی لینک باکس در سایت یا وبلاک شماست .
۶-سایت هائی که در زمینه فعالیتهای سیاسی غیر مجاز ، مسائل غیر اخلاقی ، سیستم های زیر شاخه ای مانند گلدکوئیست و سایتهای هایپ فعالیت مینمایند امکان استفاده از خدمات این سایت را ندارند. و سیستم به صورت هوشمند اجازه ثبت لینک را به اینگونه وب ها نمی دهد .
و … دهها ویژگی برتر و کارآمد دیگر در این لینک باکس / منتظرتون هستیم .
http://www.linkmn.com
۲۷ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۱:۰۳ ق.ظ
سلاااااااااااااااام . اوخ جون اول شدم …هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
مژده:صُــــــب بخیر جانم
۲۷ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۱:۰۴ ق.ظ
عزیزم میتونم بپرسم قالبتونو کی طراحی کرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
————————–
منم آشپزیم خرابه خراااااااااااااااااااااب
مژده: خودم :-) ! عهـــبی نداره ! با هم تلاش میکنیم .. ما میتوووونـــیم
۲۷ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۲:۱۹ ب.ظ
همش که بماند …. شد!!
حالا خوشمزه شد؟ حتما از اونجا که خوش سلیقه ای حتما تو انتخاب ادویه ها هم خوش سلیقه ای!


راستی
طرحم چی شد؟!
عکس بزرگشو نداشتم !!! یه حالی بهم بده باشه؟
مژده:دیگه اگه مفصل میگفتم چجـــور سرمو تو بلاگستان بلند میکردم ! هاااااان
آره خـیلی ! هر چی دم دستم بود ریختم توووووووووش
جیگر شومارم برم همین روزا تحویلتون میدم :* چندتا کارو باهم قبول کردم واسه همین یکم دیر شد تحویل دادن کارا … :*
عزیزم کجاشو میگی ؟ اگه منظورت اون سرتیـره که جای : Blod … None نوشتم و سایزشم بزرگ زدم :دی
۲۷ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۲:۲۶ ب.ظ
به به آدم حض می کنه .افرین دختر خوب برای کارای جانبی هم کم کم دستت میاد من از بچگی مدیریت تو خونم بود وگرنه این کارای تو اخر طبیعی بودنه غصه نخور….عالی شده
مژده: کلاً مردادی جماعت مدیریت تو خونشونه :دی ولی بنده از مدیریت در قسمت آچپزی استعفا دادم
شوما که سروری :* غصه که نه بابا .. کلی ملت رو شاد کردم
۲۷ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۲:۳۲ ب.ظ
مژده جان بلاخره خوردیش یا نه؟حالا خوردن هیچ , بعد که خوردی کارت به دکتر نکشید
دلم برات تنگ شده .نیستی؟
مژده: بهــــــــله
۲۷ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۲:۴۷ ب.ظ
آچمزی در آچپزی …
مــژده: آخـــر ماهی اَرو آچمزش کردم و بردمش تو آچپزخونه
۲۷ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۲:۵۰ ب.ظ
خدا مغزت رو شفا بده !
فکر کردم یادت رفته !
مژده: الهـــــــــــــــی آمین
۲۷ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۲:۵۲ ب.ظ
بیا جنوب ما اینجا بهت ماهی خوشمزه بدیم بی درد سر بخور !
مژده: هر چی خوردیم کوفتمون شد
۲۷ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۳:۲۴ ب.ظ
نوشتین آشپزی به سبک مجی,منم اسمم مجتبیِ از روی بی حوصلگی (!):))) بهم می گن مجی بعضیا هم اسممو با مژده اشتباه می گیرنو می گن مژی:)))))))
خلاصه گاهی اوقات هم اسمم می شیم:))
راستی معلومه از اون دخترای شرو شوریا!!که توی یه جمعیت که با دوستاش می شینی هی در گوشی بقیه رو فیلم می کننو به هیچ کسم باج نمی دن:))خوچم میاد از روحیه ی زن ایرانیت:)))
مژده:قربووووون داداچ !!! آهاااااا ازون جهت :دی پَ این غذا دس پخت جوفتمونه
=)) من چرا انقد زوووووود لو میرم
زن ایرانی جلو من “…” میندازه
)
۲۷ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۳:۲۹ ب.ظ
در ضمن معمولا توی استخرای خارج در صد خالصی ۵۰ ِ
چون بیشتر به ازای هر خالصی یه ناخالصی هم هست شایدم یکم بیشتر به قول شما:))))ما به همون یه درصد خالصیشم رازیم بیاد استخرمون=)))))
مژده:اخه بدبختی اینجای که اگه همون ۱% خالصی بیاد بین اون همه ناخالصی اونم تبدیل به ناخالصی میشه ..
۲۷ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۴:۰۳ ب.ظ
از بس ملت جنبه دارن:))))واقعا ها…:))))اونموقس که کار ما ناجیا در میاد چون ملت نمی دونن که چکار می کنن:)))می بینی مردم از اونور استخر دارن میونبر می زنن از وسط پر عمق که زودتر برسن:))))بیچاره خالصیه به ناخالصی که چه عرض کنم مثل گلوبول سفید هست که به ویروس حمله میکنه و متلاشیش میکنه,همونطوری شایدم بدتر متلاشی میشه=))))
مژده:معلومه که شیمی رو ۱۰۰% میزنی ..
۲۷ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۴:۵۱ ب.ظ
مژده از همون اولش تو عکسا نشون دادی که تا حالا بجز یه بار که شله زرد پختی کار دیگه ای نکردی!!
بیشترین اشتباهت توی انتخاب مقدار مواد اولیه هست ….
در ضمن من بهت پیشنهاد میکنم اول با غذاهای ساده مثل پیتزا شروع کن …برای این که یه تجربه عالی هم برای شستن ظرف داشته باشی کتلت رو هم امتحان کن …البته ببخشید که اینارو میگما ….چون خودم یکمی بلد هستم خواستم کمکت کنم همین
مژده:تابلوئه که بلد نیستم :دی ! رستوران رو راه بندازم دیگه حله
۲۷ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۵:۳۶ ب.ظ
خب عزیزم یه قالب اشپزی واسم طراحی کن منم که دارم با دستورات آشپزیم بهت حال میدم که
مژده:
۲۷ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۰:۴۰ ب.ظ
آفرین و احسنت به این هوشت!!خیلی خوچم اومد:))))من اگر میومدم تجربی چی می شد!!!می ترکوندم نه؟؟:))))اصلا من نمی دونم چرا علاقه زیادی به صفحه ۴۷ زیست اولو صفحه آخر کتاب تجربی دوم دارم=))))اونوقت بیا تست دیف بزن کی حوصلش میاد:(((
مژده:کلاً همه به فصل آخــر زیست علاقه مندند جانم
۲۸ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۵:۱۳ ق.ظ
از شرحی که رو آشپزیتون دادین یقین بدونین که “یک دانشجوی برق” منظورش شما نبودین !!
مژده:دوست عزیز اگه چیزی گفتم که بهتون برخورد معذرت میخوام ! یکم زیادی شوخـی میکنم :-) !
۲۸ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۸:۵۴ ق.ظ
مژده جان کد گوگل ریدر من به دستت رسید؟
مژده:آره عزیزم :-) دیگه امروز فردا بهت میدم ..
۲۸ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۹:۴۵ ق.ظ
سلام
وبلاگ بسیار زیبا و پر محتوایی دارین
موفق باشین
من عاشق پزشکی بودم و به اصرار خانواده سال ۷۹ قبول شدم مهندسی
به من هم سر بزنید
راستی اگه ازتون بخوام یه قالب برام طراحی کنید این کار رو انجام میدین
مژده:فعلاً چند تا کار قبول کردم ! بعد اونها حتماً..
۲۸ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۰:۰۹ ق.ظ
اصولا به نظر من ؛ مردها آشپزیشون خیلی بهتره فقط اینکه وقتشو ندارن :دی
مژده:بی هیچ “اما” و “اگر” میپذیرم :دی !
۲۸ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۰:۳۸ ق.ظ
از یک ماهی یک عکس میذاشتین منم ببینم!
مژده : از سروش ؟
۲۸ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۱:۴۳ ق.ظ
اِ چه جالب پس همه اینطورن=)))
مژده خانم یه موضوع دیگه بنداز وسط!!دیگه داریم چرتو پرت میگیم:))))
مژده:خووووب هوا امـروز چه گرمه =))))
۲۸ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۲:۵۸ ب.ظ
هرآنچه در خلوتگه خویش در افکار غوطه ور گشتم از درک راز این سخن عاجزتر.

نه دستم بداد که چگونه ممکن است سخن شما به ما تصادم کند و نه اینکه بر چه طریق احساس نمودید ما مورد تصادم گردیده ایم
مژده:آن شوخی مارا بدیدید و ناگاه از کوره در شدید و جهیدید به سمت “جمع دخترونه” که ای ضعیفه .. چه گویی ! من با تو نبیدم ! با “یک دانشجوی پزشکی” بیدیم ! ما نیز خودمان را چُس کردیم و انداختـــــــیم وسط !
نمیدونم ! ولی حس ۶مم اینو گف
۲۸ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۷:۰۱ ب.ظ
من مطمئنم که تو موفق میشی

فقط نگران حال افرادی هستم که دست پختت رو می خورن
!!!!
مژده: ذووووق مرگـــ میشویم از این همه ابراز لـــطف
۲۸ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۷:۰۶ ب.ظ
ای بابا… خوب بیا خودم بهت یاد بدم … سرآشپز بزرگ در خدمت شوماست…


اگه دختر بودم الان رو هوا می بردنم
مژده: هموووووون ! خدارو شکر که دختــر نشدی :دی کار رو کاسبی مارو بهم میزدی
۲۸ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۹:۰۷ ب.ظ
خوش شانستر از من خودم!!!!حالا هی می گن با دوچرخه برید بیرون
بعد از ظهر رفتم بیرون تا جایی کار داشتم راه برگشت اومدم راه بیوفتم دیدم چرخ عقب امپراطور(اسم چرخمه
)تا بیخ خابیده کف:(((هیچی نه می تونستم با ماشین بیام نه اینکه سوارش بشم.خلاصه با کلی غروغر به شانسم پیاده شروع کردیم به حرکت.دهنم ….. شد:)))تقریبا بخوام یه جاییو بگم که درک کنی از بوستان یا همون میدون صادقیه بیا بالا تا سر چهار دیواری!!!!!!به غلط کردن افتادم.اگه امپراطورو دوست نداشتمو دلم میومد ولش می کردم با ماشین بر می گشتم:))
مژده:امپراطورو عشـــقه
۲۹ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۱:۴۴ ق.ظ
فقط اومدم بگم که….
مژده:چی بگـــــــــی … :دی ها ها … وگوووو
۲۹ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۱:۴۵ ق.ظ
هنو که نگفتم…!!!!
چرا می بندیش نفله
مژده:چیو بستــــــــــــــم =)))
۲۹ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۱:۴۶ ق.ظ
معلوم بود ماهیه ..ماهیه خوبی نبوده

چون تو جسدشم حیف و میل کردی
.
.
روحش شاد
مژده:همون ! ماهیه خوب نبود ! والا کیه که از دسپخت من تعریف نکنه
۲۹ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۱:۴۸ ق.ظ
حالا که راه افتادی
)
قربون دستت
یه بیف استروگانوف ..نه..همون یه نیمرو هم واسه ناهاره امروز من بپز
(به قصد خودکشی در آنه واحد خوبه
مژده:انقدر با ضربان قلب من بازی نکن ! بیف استروگانوفم کجا بود :| ..
۱ تخم مرغ بود ، گذاشتم لای “پیراشکی” خوردم =))
۲۹ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۱:۵۶ ق.ظ
جمع کنیم بریم..



اینجا پوست پیاز هم به ما نمیرسه
ولی بازم
.
.
.
.
آچقتم ….بوج بوج
مژده:واسا .. واسا ! بیا گذشتم یکم پوس خیار مونده بود ! حالا یه کاریش بکن دیگه :دی پوست پیازم واست جور میکنم یه سالاد تووووووووپ درس کن
مـــهنم .. مووووچ + توف فراووون
۲۹ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱:۲۱ ب.ظ
سلام خوبی؟خوبم
سخت نیازمند یاری سبزتون در تدوین یک قالب برای وبلاگم هستم
plz help me!!!
چرا به وبلاگم سر نمی زنید؟
امیدوارم در امتحانات موفق باشید
دیگه چی بگم!!!
اومدین وبلاگم دست خالی نیاین ها چند تا نظر هم بیارین!!!!
ممنمون.
مژده:خدمت میرسیم :-)
۲۹ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۷:۳۴ ب.ظ
خانوم ببخشید شما پیش سامان گلریز یا ساناز مینایی دوره دیدی یا خودتون استادشون بودین ؟ سبک و سلیقه ی آشپزیتون خیلی شبیه اوناست آخه
مژده:نسـرین ! قرار نشد لوم بدیا
۲۹ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۱:۴۳ ب.ظ
منم اصن تو آشپزی استعداد ندارم! اگه یه مربی خوب پیدا کردی که همه چیو از پایه یاد بده میشه به منم بگی!

مژده: باچه
۲۹ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۱:۵۹ ب.ظ
امپراطور ناراحت میشه.باید خودم می رفتم عقب امپراطورو می ذاشتم جلو:)))راستی خوب شد یادم افتاد داده بودمش تعمیر گاه.فردا بام قهر می کنه می گی نه نگاه کن:((((
مژده:جیگــر امپراطورروووووو
۳۰ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۱:۲۲ ق.ظ
ابجی مزی سلام بابا ایول سایتتون خیلی بحال شده اجی.خوبی؟

کجایی بابا دلم براتون تنگ شدهخ بودم خفن .
من که دیگه فعلا اپ نمیشیم خواستی بیا نیامدی هم حق داری چون اپ نیستم . خیلی گلی اجییییی.
مژده:ممنون میلاد خان :-)
من همین جام ! شوما نیستی :دی
آپ کن بیام بخونم .. :-)
۳۰ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱۲:۴۹ ب.ظ
آخ ببخشید یه e جا انداخته بودم!
مژده : پــَ توئم مثه من حواس پرتی ها
۳۰ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۱:۵۰ ب.ظ
سلام مژده خانم:(((((
امروز کارناممو گرفتم:((روم به دیوارشدم ۱۶:(((قصد دارم تغییراتی انجام بدم که یکیش کنار گذاشتن کامپوتره.من امروز دیگه می رم.وداع من امشب ساعت ده و نیمه اگر تونستی بیا خداحافظی کنم باهات تا…خودمم نمیدونم شاید عید:(((
مژده: برا پــسرا همون “۱۶″ خوبه :پی ! از شوخی گذشته آره .. این چند ماه رو بکوب بخون تا با امپراتور تشریف بیارین شریف :دی
۳۰ / ۱۰ / ۱۳۸۸در۲:۰۶ ب.ظ
فوووووووووووووووت
مژده:همون که شوما میگی