[بیب]
این سومین شبی بود که خوابشو میدیدم . دفعه ِ اول سر سنگین , دفعه ِ دوم در حد سلام و علیک و این دفعه ِ آخری هم با روی خوش باهاش برخورد کردم ! “نیلوفر” رو میگم . دوست ِ دوران دبستان و راهنمایی و اوایل دبیرستان .
حدود ۴ -۵ سالی میشه که ِ باهاش قطع رابطه کردم ! همه چیز از یه اس ام اس شروع شد ! نه قبلتر ! ولی به اس ام اس ختم شد .
آدم نازک نارنجی یا خیلی مغروری نیستم ولی طاقت ِ حرف بی دلیل و مسخره (!) رو ندارم , سعی هم نمیکنم تموم کننده ِ یه رابطه باشم ولی اگه هم تموم بشه “حالا چه به دست من , چه به دست خود ِ اون طرف” دیگه سراغ اون فرد نمیرم .
چند باری از طریق دوستای ِ مشترکمون بهم خبر رسید که اون گفته “مژده بی دلیل قطع رابطه کرده با من !” خیلی جالبه که در مورد رفتار های خودش آلزایمر ِ حاد میگیره و هیچی یادش نمیاد .
چند وقتی ِ دونه دونه دوستای مشترکمون دارن باهاش قطع رابطه میکنن و وقتی باهاشون حرف میزنم میگن “مژده حق با تو بود ! لیاقت نداره … ” !
اون زمان ها وقتی تو خیابون هم میدیدمش با دیوار یکی میدونستمش و فرقی بینشون قائل نمیشدم . حالا این یعنی چی ؟ یعنی قراره باهاش گرم بگیرم باز ؟ :| من خیلی … [بیب] … که بخوام با اون دوباره گرم بگیرم ! دختره ِ … [بیب] .. ! :| دهن آدمو باز میکنن ! دِهــَ !




